تبليغاتX
جستاری در تفکر امروزی
 

 

دانشنامه جهانی ويکي پديا : گرافيک حيطه‌اي از هنرهاي تجسمي است که داراي کاربردهاي متنوع و گسترده‌اي است. گرافيک يا به عبارت کاملتر طراحي گرافيک (Graphic design)، به کارگيري تکنيکهاي مختلف خلق آثار دوبعدي بر روي سطوح مختلف نظير کاغذ، ديوار، بوم، فلز، چوب، پارچه، پلاستيک، نمايشگر رايانه، سنگ و... است که در جهت رساندن پيامي خاص به بيننده انجام بپذيرد.

 

دکتر سید محمد تقی رادمنش : گرافیک ایجاد ساده ترین شکل عناصر بصری برای انتقال مفاهیم به بیننده می باشد .

 آرم دبیرخانه گفتگوی تمدنها - اثر استاد دکتر سید محمد تقی رادمنش

 تهیه و تنظیم : فتانه گودرزی

 

+ نوشته شده توسط در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 12:33 |
 

 

پریوش صادقی

استاد دکتر سید محمدتقی رادمنش در شهر مشهد زاده شده است . او خیلی زود توانست افکار و ایده های بدیع خود را در قالب هنر مدرن گرافیک بیان دارد .
و اکنون یکی از شاخص ترین گرافیست های معاصر کشورمان می باشد . آثار او زینت بخش بسیاری از مراکز بزرگ فرهنگی جهان است .

آثار جاودانه ایی نیز دارد که شاید بسیاری از ماها بارها و بارها شاهد آن ها بوده ایم همانند آرمهای سازمان بهزیستی کشور ، سازمان ثبت اسناد و املاک کشور  و  بازرسی کشور و صدها آرم و نشان دیگر...


 

 


سازمان ثبت اسناد و املاک کشور

 


سازمان بازرسی کل کشور

او صاحب دکترین ویژه در عرصه گرافیک تلویزیونی است . آنگاه که برای اولین بار ایده های خود را در شبکه جهانی العالم بکار بست خیلی زود توانست توجه شبکه های ماهواره ایی بزرگی همچون الجزیره ،دویچه وله و العربیه

را جلب کند او به ساختار کلی گرافیک تلویزیونی به شکل جامع و علمی می نگریست تمامی بخش ها و تمامی لگوها و تایتل ها ، کپچر ها و دکورهای حقیقی و مجازی (کروماکی) قسمتهای مختلف و به هم پیوسته دکترین او را تشکیل می دهد .
همکنون در خارج از ایران زندگی می کند و در حال نگارش دکترینی مدرن از هنر معماریست .
سعی بسیار دارد که بتواند گرافیک بومی ایران را در قالب سختارهای مدرن و هنر کاربردی زیبا سازی شهر بکار گیرد . او معتقد است جاودانه ترین آثار گرافیک آنهاییست که در نمادهای شهری بکار گرفته شده اند
معماری و گرافیک عرصه ایی بسیار نزدیک بهم دارند  که نمونه های عالی آن را در سلسله های هخامنشی و اشکانی کشورمان دیده می شود .
امیدواریم این هنرمند و استاد عالیقدر در پناه خداوند برای ایران عزیز همواره سلامت باشند

 

+ نوشته شده توسط در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 12:33 |
ديوار

 

مادر خسته از خريد برگشت و به زحمت زنبيل سنگين را داخل خانه آورد.پسر بزرگش که منتظر بود،جلو دويد و گفت مامان،مامان! وقتي من در حياط بازي مي‏کردم و بابا داشت با تلفن صحبت مي‏کرد،تامي با ماژيک روي ديوار اتاقي که شما تازه رنگش کرده ايد،نقاشي کرد! مادر عصباني به اتاق تامي کوچولو رفت. تامي از ترس زير تخت قايم شده بود، مادر فرياد زد: تو پسر خيلي بدي هستي و تمام ماژيک‏هايش را در سطل آشغال ريخت.تامي از غصه گريه کرد. ده دقيقه بعد وقتي مادر وارد اتاق پذيرائي شد،قلبش گرفت.تامي روي ديوار با ماژيک قرمز يک قلب بزرگ کشيده بود و داخلش نوشته بود: مادر دوست دارم! مادر در حاليکه اشک مي‏ريخت به آشپزخانه برگشت و يک قاب خالي آورد و آن را دور قلب آويزان کرد.  تابلوي قرمز هنوز هم در اتاق پذيرائي بر ديوار است!


http://lailimojtabae.lefora.com/2008/08/08/200888-2/page1/#post789195

 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 18:4 |
فریدون مشیری
کوچه
بی تو مهتاب شدم باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خللوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به سنگ زدی من رمیدم نه گسستم
بازگفتم که نتو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامناندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم ...ـ
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...

http://30min.mastertopforum.net/viewtopic.php?p=12#12

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:49 |